قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2640

تاريخ الفي ( فارسى )

القصّه ، در چهارم شهر ربيع الأوّل مصالحه مشخّص شد و سلطان بركيارق عنان عزيمت به صوب اصفهان ، كه دار السّلطنهء او بود ، منعطف داشت و سلطان محمّد به جانب اسدآباد توجّه نمود و از اسدآباد به جانب قزوين رفت . در آنجا جمعى او را از صلح پشيمان ساخته خاطرنشان او كردند كه : آن جماعت از امرا كه به مصالحه راضى شدند همه با سلطان بركيارق زبان دارند و هميشه منتظر فرصت آن مىباشند كه تو را گرفته به او سپارند . چون سلطان محمّد اين حكايت را استماع نمود در فكر دفع آن جماعت شده رئيس قزوين را پنهانى طلب داشته فرمود كه : تو فردا بر سر ديوان مرا به ضيافت خود تكليف نماى و هرچند من از قبول آن معنى إبا و امتناع كنم تو بايد كه الحاح و تضرّع بسيار كرده چنين ظاهر سازى كه چون شهر قزوين به قدوم سلطان مشرّف گشته مىخواهم كه خانهء اين داعى در اين شهر امتيازى داشته باشد . القصّه ، روز ديگر رئيس قزوين به فرموده عمل نموده در باب ضيافت خود سلطان را و به خانهء خود بردن بسيار الحاح و زارى كرد . آخر الأمر ، چون سلطان مطلقا قبول آن معنى نمىكرد رئيس قزوين باز به اشارهء سلطان از امرا ، خصوصا از امير مسمل و امير أبتگين ، كه مقصود بالذّات از اين مواضعه ايشان بودند ، التماس نمود كه ايشان پيش سلطان رفته التماس رئيس را به انجاح مقرون سازند . چون امرا در اين باب التماس نمودند ، سلطان از روى كراهت ظاهرى قبول نمود كه به خانهء رئيس رود . و روز ديگر ، جمعى از غلامان خود را فرمود كه : پنهانى سلاح خود را همراه داشته باشيد كه در منزل رئيس امير مسمل را بايد به قتل رسانيد و امير أبتگين را ميل بايد كشيد . روز ديگر ، سلطان محمّد به خانهء رئيس قزوين رفت و امراى مذكوره نيز در ملازمت بودند . در اثناى صحبت به اشارهء سلطان محمّد ، چنانچه قرار يافته بود ، يكى را به قتل رسانيدند و ديگرى را مكحول ساختند . و سلطان بعد از اين واقعه از قزوين متوجّه رى گشت « 1 » . چون اين خبر ، به سمع سلطان بركيارق رسيد دانست كه برادرش از مصالحه پشيمان شده ميل جنگ دارد . سلطان بركيارق نيز ترك عزيمت اصفهان نموده به قصد محاربهء سلطان محمّد ، عنان بادرفتار را به صوب رى منعطف داشت . در ظاهر ساوه ، تلاقى فريقين روى نمود . بعد از تسويهء صفوف ، از سپاه سلطان بركيارق امير سرخاب بن كيخسرو الديلمى صاحب آرده بر امير ينال بن امير أنوشتگين ، كه از كبار امراى سلطان محمّد بود ، حمله آورده و امير ينال طاقت مقاومت حملهء امير سرخاب نياورده روى به هزيمت نهاد . به مجرّد همين ، تمامى

--> ( 1 ) . اين بازگشت درست پس از دو ماه از تاريخ انعقاد صلح سلطان محمّد و سلطان بركيارق بوده است .